تبليغاتX
تنها ترین

تنها ترین

...من اندک اندک می آموزم که برای خوشبخت بودن نیازمند مردی که مرا دوست بدارد نیستم

خیر از عاشقی ندیدم

ای خدا خوشی ندیدم

یه ندا از ته دنیا رسیده باید بمیرم

که دیگه عاشق نباشم

دیگه دل داده نباشم

نباشم تا که یک روز مثل حالا اواره باشم

مرگ من شده یه چاره

واسه این دل بیچاره

اونی که واسش میمردم

دل و کرده پاره پاره

با دروغی که تو بستی

دلمو اسون شکستی

با خودم گفتم که ای وای

بخدا چقدر تو پستی

این چه دردی بود خدا جون

دلو کرده دربو داغون

با غم نبودنش دل

همیشه بشه پر از خون

امیدوارم که بعد من خوشی نبینی

امیدوارم که هرچی کردی به سرت بیاد یه روزی......

+نوشته شده در سه شنبه 1391/02/12ساعت20:43توسط مرضیه | |

شخصیت من و با برخوردم اشتباه نگیر
شخصیت من چیزیه که من هستم،اما برخورد من بستگی داره به اینکه تو کی باشی‎‎!!!


خداوندا پرسشی دارم؟ رهاکن آسمانت را بیا،اینجاقضاوت کن ببینم درزمین ‏1مرد پیدامیکنی یانه؟توهم مثه همه،امروزو فردا میکنی یا نه؟بندگانت رااز ننگ آدم بودنو بیهوده فرسودن،مبرا میکنی یا نه؟برای آخرین پرسش قیامت رابگو،مردانه،برپا میکنی یانه؟؟؟؟


وقتی دلتنگ میشوم تو را در میان اشکهایم می بینم ولی اشکهایم را پاک می کنم تا کسی تو را نبیند . . .


امشب، آغوشت نیست، اما! خیالت را به آغوش میکشم موهایت را میبویم؛ نوازش صورتت را با گونه هایم .........به هیچ نمیدهم. امشب اینگونه است! فردا شب و شبهای دگر را چه کنم !!!


ا‎خلاقم گنده؟به خودم مربوطه!غرورم ازحد گذشته؟به خودم مربوطه!تمام زندگیم خودخواهانست؟زندگی خودمه!ازعده ای متنفرشدم؟به خودم مربوطه!دوست دارم تنهاباشم؟حس خودمه!دوباره عاشق شدم؟دل خودمه!نگاهم به نگاه اون دوختست؟چشای خودمه!صدای خنده هام ازحد عادی بلندتره؟خوش حالی خودمه!عده ای روبه فراموشی سپردم؟حافظه خودمه!دلم میخواد اینجوری باشم مجبور‎ ‎به تحمل من نیستید راحتم بزارید زندگی خودمه...



+نوشته شده در چهارشنبه 1391/01/23ساعت1:21توسط مرضیه | |

بیزار باش از اینکه معشوقه ات اسم هرزگی هايش را آزادی و اسم نگرانی هایت را گیر بگذارد و برای بی تفاوتیهایش اعتماد را بهانه بیاورد.

گـمان میـکردم قـانع بـاشی و بـه شـکستـن دلـم اکتـفا کـنی نه ایـنکه فستـیـوالـی از دروغ به راه بـینـدازی و در آخـر بـگویـی: "میـروم تا اذیـت نـشوی بـهتـرین مـن!!!

نبودنـــت هـا را بـا خیال بودنــــت به هـــم بافته ام ... چـه سنگین شده ایــــن شال گردن ! دارد بغضــم را در گــــلو خفــه میکنــــد.

نگران شب و روز هايم نباش ، تنها نيستم ، بالشم ، هق هق گريه هايم ، قرص هايم ،آهنگ هایم، لرزش دستانم همه هستن ... تنها نيستم.

ما آدمای با تربیت!! یه قانونی داریم که میگه "هر وقت از چیزی استفاده کردی بزارش سرجاش که جلو دست و پا نیوفته

میشه اگه کارت با اعصاب من تموم شده بزاریش سر جاش؟

 

+نوشته شده در شنبه 1391/01/05ساعت18:26توسط مرضیه | |

 توی حیات دبیرستان یه نفر یقه پیرهنم رو گرفت، فهمیده بود از خواهرش خوشم میاد بچه‌ها دور ما حلقه زده بودند و فریاد می‌‌...کشیدند.......قورتش بده....چون هیکلم بزرگ بود اون هی‌ مشت میزد و من فقط دفاع می‌کردم...باز اون مشت میزد و من فقط و فقط  دفاع میکردم.بالاخره یه خراش کوچیکی توی صورتم افتاد.فرداش خواهرش بهم گفت حداقل تو هم یه مشت کوچیک بهش میزدی روم نشد بهش بگم :نزدم آخه چشماش شبیه تو بود..



به سلامتی هر چی عاشقه

از من ... میخواهی اما ایا دوستم داری؟هنوز حتی دوستت دارم بر لبانت جاری نشداز لمس تن من سخن میگویی؟به هستیم سوگند ما دختران لمس که میشویم سه بخش میشویم در ذهن همه...فاح شده...با.... جلو میایی و میخواهی ماندگار شوم؟به تمام هستی ات سوگندبدون هم اغوشی چنان جذبت میکنم گویی هزار بار همخواب بودیم!فقط حس مرا درک کن

تقدیم به تمام دخترای نجیب و عاشق

   

+نوشته شده در شنبه 1390/12/27ساعت1:11توسط مرضیه | |

+نوشته شده در یکشنبه 1390/12/07ساعت1:49توسط مرضیه | |

روزی که سرم را به اغوش سرد روزگار گذاشتم تنها تکیه گاه من تو بودی.

تو بهانه ای بودی برای شکستن بغض ها و دلتنگی های تنهاییم.

بهانه ای برای فراموش کردن دردهای گذشته ام .

تویی که با ورودت به دنیای من تمامی کلمات زندگی ام را معنا بخشیدی

و احساس نیستی و پوچی بودن را از من گرفتی وبه من یاد دادی که

هر شب زیر زیر نور ماه نام خدا را زمز زمه کنم.

تویی که هروقت می خندیدی غم مبهم در صورتت موج می زد نمی دانم

چرا تقدیر ماندن را برایم جایز می دانست باید می رفتی چون راهی جز رفتن نداشتی.

تو بر ضریح خاطره ها دخیل بستی و رفتن .

چون تقدیر بین من وتو قفل های بی کلیدی را  بست که هرگز باز نشد .

تو رفتی اما یاد و خاطراتت همیشه با من است........

هنوز جای رد پایت بر کوچه دل باقی است و چشمان گریانم انتظارت را می کشند ...

ای کاش بدانی هر شب از ابرهای متلاطم و گریان سراغت را می گیرم .

من این دلتنگی ها را دوست دارم چون بوی تو را میدهند .

در این شبهای تنهایی به باران محتاجم.

چون سکوتم را به او بخشیده ام تا بفهمی به تعداد قطرات باران دلتنگت هستم.

به باران محتاجم تا بشوید صورتم را از این اشکهای بی امان که از دوری تو صورتم را پوشانده .

دستانم را به سوی اسمان بلند میکنم و می گویم

خدایاصبوری را به من بیاموز و

نقش غم را هیچ گاه در زندگی  کسی به تصویر نکش....


+نوشته شده در سه شنبه 1390/11/18ساعت2:0توسط مرضیه | |

حرفهای آخرت را زدی و رفتی ؟

میگذاشتی  من نیز حرفهایم را برایت بگویم

لحظه ای صبر میکردی تا برای آخرین بار چشمهایت را ببینم ،

حتی اگر شده در خیالم دستهایت را بگیرم

چه راحت شکستی دلم را ، حتی نشنیدی یک کلام از حرفهایم را ،

چه راحت پا گذاشتی بر روی دلم ،حالا من مانده ام و تنهایی و یک دریای غم

چه آسان دلکندی از همه چیز ، نه دیگر بی تو در این دنیا جای من نیست...
به جا ماند خاطره های شیرین در لحظه های با هم بودنمان و همه ی این خاطره ها در یک لحظه بر باد رفت …

فکرش را هم نمیکردم این روز بیاید ، همیشه فکر میکردم فردا دوباره لحظه دیدارمان بیاید…

این روزها خیلی دلم گرفته ، سردرگم و بی قرارم ، حس میکنم آخرین روزهاست و در این لحظه ها حتی میتوانم نفسهایم را بشمارم…

نفسهایی که دیگر در هوای تو نیست ، ثانیه هایی که به یاد تو است و در کنار تو نیست ، لحظه هایی که حتی به خیال تو نیست …

تا قبل از آمدنت ، داشتنت برایم رویا بود ، با همان رویا سر میکردم زندگی ام را ، تا تو آمدی ….

حقیقت شد آن رویای شیرین ، تا تو رفتی ، کابوس شد آن لحظه های شیرین و اینجاست که دیگر حتی رویای تو نیز دلم را خوش نمیکند ،

اینجاست که تنها تو را میخواهم نه نبودنت را…

حرف آخرت همین بود؟ خداحافظ؟

صبر میکردی اشکهای روی گونه ام خشک شود و بعد میرفتی ، حتی تو برای آخرین بار هم که شده آرامم نکردی …

گفتی خداحافظ و رفتی ، چقدر تو بی وفا هستی...

        خیلی بی وفایی...


 

+نوشته شده در دوشنبه 1390/11/10ساعت20:9توسط مرضیه | |

وای از دست این تنهایی،

وای از دست این دل بهانه گیر

وای از دست این لحظه های نفسگیر ،

ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر خسته ام ،

باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام درحسرت لحظه ای آرامشم ،

همچنان اشک از چشمانم میریزد و درانتظارطلوعی دوباره ام

همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ،

گونه هایم پر از اشک شده و عین خیالم نیست ،

عادت کرده ام دیگر….

عادت کرده ام از همنیشینی با غمها ،

کسی دلسوز من نیست قلبم رنگ تنهایی به خودش گرفته ،

دیگر کسی به سراغ من نمی آید، تمام فضای قلبم را تنهایی پر کرده ،

دیگر در قلبم جای کسی نیست هر چه اشک میریزم خالی نمیشوم ،

هر چه خودم را به این در و آن در میزنم آرام نمیشوم ،

کسی نیست تا شادم کند ، کسی نیست تا مرا از این زندان غم رها کند

دلم گرفته ….

خیلی دلم گرفته….

انگار عمریست آسمان ابریست و باران نمیبارد…

انگار این بغض لعنتی نمیخواهد بشکند…

وای از دست چشمهایم ، وای از دست اشکهایم…

آرزو به دل مانده ام ، کسی در پی من نیست و خیلی وقت است تنها مانده ام

نمیگویم از تنهایی خویش تا کسی دلش به حالم بسوزد ،

نمیگویم از غمهای خویش تا کسی دلش به درد آید

من که میدانم کسی نمینشیند به پای درد دلهایم ،

اینک دارم با خودم درد دل میکنم…

دلم گرفته ...

رنگ و رویی ندارد برایم این لحظه ها ،حس خوبی ندارم به این ثانیه ها

میدانم کسی نمیخواند غمهایم را ، میدانم کسی نمیشنود حرفهایم را ،

حتی اگر فریاد هم بزنم کسی نگاه نمیکند دیوانه ای مثل من را….

میدانم کسی در فکر من نیست ،

تنها هستم و کسی یار و همدمم نیست ، میمانم با همین تنهایی و تنها میمیرم، تا ابد همین دستهای غم را میگیرم....

آه ای تنهایی


+نوشته شده در یکشنبه 1390/11/02ساعت0:27توسط مرضیه | |

دلم پر است

پر پر پر انقدر که گاهی اضافه اش از

چشمانم میچکند....

http://www.nariya.ir/wp-content/uploads/2011/08/girl988.jpg

 ترک کردن ادمها هم آدابی دارد!

اگر آداب ماندن نمیدانستند

درست ترکشان کنید تا ترک برندارند...

 نترس حوا!سیب را با عشق گاز بزن!

ادمی ارزش بهشت ندارند...

هیچکس آنقدر فقیر نیست که

نتواند لبخندی ببخشد;و

هیچکس آنقدر ثروتمند نیست که

نیازمند لبخندی نباشد....

شرمنده ی دل خودم هستم

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 1390/10/15ساعت21:44توسط مرضیه | |

شاید باید می گفتم نه!!چون... چون ترانه من و تو از ازل سازگار نبود ولی عشق...

کاش می توانستم لحظه را برگردانم و ترانه عشقمان را نیز بشکنم,من,تو,ما نبودیم و نمیشدیم...

تنها دلیل بودنمان عشقی بود که تا ابد عبث و پایدار خواهد ماند,جدایی یعنی عشق وعشق یعنی تنهایی...

رفتم تا بدانی وجود من پاک تر از ان صدای بی صدایی است که میمیرد برای انکه

 باشی!چون ارزش عشق را والاتر از رسیدن به ان میداند.

خسته ام...خسته ام از ترس بی کسی,در سرای سرد تنهایی ام که با قفل دوستش داشتم هرگز شکسته نشد.

من برای تو و تو برای من وجودیم...وجودی که تنها با ترانه ی جدایی آهنگین ماند...

کاش من هم با سرود جداییمان از خود جدا میشدم و کاش تو با سرود تنهایی ام از من رها...

upsara

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/10/07ساعت0:56توسط مرضیه | |

پشت چراغ قرمز,

پسرکی با چشمانی معصوم و دستانی کوچک گفت:

چسب زخم نمیخواهید؟پنج تا صد تومن!

اهی کشیدم و با خود گفتم:

تمام چسب زخمهایت را هم که بخرم,نه زخمهای من خوب میشود نه زخمهای تو....

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 1390/09/20ساعت1:8توسط مرضیه | |

با پیرهن عزای غم بیا سر مزار من

سنگ مزارموببین گریه بکن برای من

 شبای جمعه که رسید یه بار بگو ته صدات

 فلانی رفته زیر خاک خدا سپردمش به پات

اگرچه زیر خاکمو نفس نداره جسم من

اما هنوز منتظرم ببین که خیس چشم من

 اگه یه روز دلت گرفت خواستی بیای کنارم

تنها پاشو قدم بزن تا که بیفتی یاد من

حلقه عشق تو هنوز تو دست من نشونته

تو قبر بی نام و نشون سرم هنوزرو شونته

هفتا کفن پوسوندمو عشقت هنوز تو قلبمه

حس میکنم دستای تو هنوز تو دست سردمه

سفره عقدته عزیز یاد همین مرده بمون

وصیتی کردم واست توروخدا بشین بخون

اشکای نازنینتو به پای من حروم نکن

برو عمروجونیتو به پای من تموم نکن

دیگه کسی نیست که شبا از پنجره نگاش کنی

الان باید سر نماز تا میتونی دعاش کنی

امشب دیدم عروسیته گفتم بیام به دیدنتت

لباس دامادی به تن داری حیفم اومد نبینمت

حالا که مردم میتونی تنهایی هرجایی بری

اون دل نازنینتو به هرکسی میخوای بدی

خاطره هام داره یکی یکی فراموشت میشه

یه زن دیگه جای من داره هم آغوشت میشه

قسمت تو عشق جدید یه قبر خالی سهم من

دل کسی رو بشکنم هرگز نبوده رسم من

وقتی که من پیشت بودم دوست داشتم یه طور سخت

حالا یه گورو یه کفن شده واسم خونه بخت

جسمم زیر خاکه ولی دعای من پشت و پنات

تو حسرت تو میمونم واسه قشنگی نگات

اون دفتره خاطره رو یکی یکی ورق بزن

هرکجا اسممو دیدی تو رو خدا قلم بزن

اخه دیگه جون ندارم بهت بگم دوست دارم

ولی دل شکستموبازم زیر پات میذارم

وقتی میای کنار من باز جسدم جون میگیره

تا که بلند میشی بری دوباره جسمم میمیره

اون کیه که بجای من داری واسش ناز میکنی؟

دردو دل عشق منوداری واسش باز میکنی!

از زیر خاک میگم بهت مبارک عشق جدید

مرضیه دلش شکستو باز خوشبختی تو رو ندید

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 1390/09/10ساعت0:4توسط مرضیه | |

تا آخر عمرت هم اگه تنها موندی مهم نیست!

فقط نذار به جایی برسی که تو اغوش یک نفر بیقرار کسی دیگه باشی

 

+نوشته شده در دوشنبه 1390/09/07ساعت23:30توسط مرضیه | |

آرامم...

مانند مزرعه ای که تمام محصولش را

ملخ ها خورده اند دیگر نگران داس ها نیستم....

foto-by-aleksandra88

+نوشته شده در شنبه 1390/09/05ساعت23:29توسط مرضیه | |

کسی چه می داند امروز چند بار فرو ریختم

از دیدن کسی که تنها لباسش هم شکل تو بود....

 

+نوشته شده در جمعه 1390/09/04ساعت23:51توسط مرضیه | |

برای من از دور دست تکان نده

من تو را همین نزدیکی گم کرده ام.

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/09/02ساعت23:40توسط مرضیه | |

گرگ ها هرگز گریه نمی کنند

 اما گاهی چنان عرصه ی زندگی بر آنان تنگ میشود

که بر فراز بلند ترین قله ها دردناک ترین زوزه ها را میکشند....

 

+نوشته شده در جمعه 1390/08/27ساعت0:40توسط مرضیه | |

نمیخوام بین منو بین دلت جنگ بشه

نمیخوام عشقی که تو نداری کم رنگ بشه

فقط یه چیز از خدا میخوام

دلم میخواد واسه یکبار هم که شده

دلت واسم تنگ بشه...

                                کاش بشه..............

 

+نوشته شده در سه شنبه 1390/08/24ساعت2:3توسط مرضیه | |

           i miss u

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید

نام:  ar790446.jpg
مشاهده: 1512
حجم:  43.5 کیلو بایت

 

+نوشته شده در جمعه 1390/08/20ساعت3:8توسط مرضیه | |

دیروز با یه دسته گل اومده بود به دیدنم

با یه نگاه مهربون همون نگاهی که سالها آرزشو داشتم و اون ازم دریغ کرد

گریه کرد خیلی دلش واسم تنگ شده بود.

گفت خیلی دوستم داره خواستم اشکش پاک کنم

اما نمیتونستم فقط نگاهش کردم اون رفت و

سنگ قبر من خیس خیس شده بود.

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/08/18ساعت23:54توسط مرضیه | |

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/08/18ساعت0:11توسط مرضیه | |

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/08/18ساعت0:10توسط مرضیه | |

عشق با غرور زیباست,

ولی اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور گدایی کنی ,

ان وقت است که دیگر عشق نیست.

 

+نوشته شده در دوشنبه 1390/08/16ساعت2:18توسط مرضیه | |

مردن و گم شدن از ماست,نه از فاصله ها..

دل از اینهاست که تنهاست نه از حادثه ها...

گر چه دیگر همه جا پر ز جدایی شده است...

مشکل از طاقت دلهاست, نه از فاصله ها...

 

+نوشته شده در دوشنبه 1390/08/16ساعت1:57توسط مرضیه | |

پای سگ بوسید مجنون خلق گفتند :این چه کار یست؟

گفت:این سگ گاه گاهی تا کوی لیلی میرود.

 

+نوشته شده در دوشنبه 1390/08/16ساعت1:14توسط مرضیه | |

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت ازت دزدید وبجاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی و بجای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوزم دوسش داری.

چقدر سخته دلت بخواد سرت باز به دیواری تکیه بدی که یکبار زیر اوار غرورش همه وجودت له شده.

چقدر سخته توخیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی.

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونهای اشک گونه هات خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری.

چقدر سخته گل ارزوهات تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت اروم زیر لب بگیگل من باغچه نو مبارک...

                      

+نوشته شده در پنجشنبه 1390/08/12ساعت0:44توسط مرضیه | |

وقتی یه مشترک مورد نظر است اما در دست رس نیست

ناچار میشی رو کنی به مشترکی که در دست رس هست

اما مورد نظر نیست.

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/08/11ساعت0:35توسط مرضیه | |

محکم تر از آن هستم که برای تنها نبودنم

آن چه را که اسمش را  غرور گذاشته ام

برایت زمین بکوبم.

احساس من قیمتی داشت که تو برای داشتن ان فقیر بودی!!!

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/08/11ساعت0:32توسط مرضیه | |

همه بگذشتند از ما       تو هم بگذر از این تنها

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/08/11ساعت0:25توسط مرضیه | |

از انسانها غمی به دل نگیر زیرا خود غمگین اند...

با این که تنهایند, از خود میگریزند, زیرا به خود ,به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند...

 پس دوستشان بدار اگرچه دوستت نداشته باشند...

 

+نوشته شده در چهارشنبه 1390/08/11ساعت0:22توسط مرضیه | |